نگاهی جامعهشناختی به شکلگیری سلیقه در عصر دیجیتال
الگوریتمهای شبکههای اجتماعی بر اساس دادههای رفتاری ما ــ از جستوجو و کلیک تا مدتزمان تماشای محتوا ــ ترجیحات احتمالی ما را پیشبینی میکنند. در نگاه نخست، الگوریتم صرفاً ابزاری برای شناخت سلیقه کاربر به نظر میرسد؛ اما مسئله زمانی پیچیده میشود که همین پیشبینیها، محتوای مواجهشده با کاربر را نیز تعیین کنند.
از این منظر، رابطهای دوسویه شکل میگیرد: ما با رفتارمان الگوریتم را آموزش میدهیم و الگوریتم با انتخاب محتوایی که پیش روی ما قرار میدهد، بر رفتار بعدی ما اثر میگذارد.
این مسئله را میتوان با مفهوم هابیتوس در نظریه پیر بوردیو پیوند داد. از نظر بوردیو، سلیقه و ترجیحات افراد صرفاً انتخابهایی فردی نیستند، بلکه در بستر تجربههای اجتماعی و موقعیت افراد شکل میگیرند. فضای دیجیتال نیز به یکی از محیطهایی تبدیل شده که این ترجیحات در آن بازتولید و تقویت میشوند.
از سوی دیگر، در اندیشه میشل فوکو، قدرت فقط از طریق اجبار مستقیم اعمال نمیشود؛ بلکه میتواند از طریق نظارت، طبقهبندی و تنظیم رفتار عمل کند. الگوریتم نیز بدون آنکه مستقیماً انتخابی را به ما تحمیل کند، با تعیین اینکه چه چیزی بیشتر دیده شود، «میدان انتخاب» ما را سازماندهی میکند.
بنابراین پرسش اصلی این نیست که آیا الگوریتمها ما را میشناسند یا نه؛ بلکه این است که در چه نقطهای شناختن ما به شکلدادن به ما تبدیل میشود؟
اگر انتخابهای امروز ما دادهای برای پیشبینی انتخابهای فردایمان باشند، مرز میان «سلیقهای که خودمان ساختهایم» و «سلیقهای که در محیط دیجیتال تقویت شده» دیگر چندان روشن نخواهد بود.
در عصر الگوریتمها، شاید یکی از مهمترین اشکال سواد رسانهای این باشد که فقط نپرسیم «چه چیزی را دوست دارم؟»، بلکه بپرسیم:
«چه چیزی باعث شده این را دوست داشته باشم؟»
نگاهی جامعهشناختی به شکلگیری سلیقه در عصر دیجیتال
الگوریتمهای شبکههای اجتماعی بر اساس دادههای رفتاری ما ــ از جستوجو و کلیک تا مدتزمان تماشای محتوا ــ ترجیحات احتمالی ما را پیشبینی میکنند. در نگاه نخست، الگوریتم صرفاً ابزاری برای شناخت سلیقه کاربر به نظر میرسد؛ اما مسئله زمانی پیچیده میشود که همین پیشبینیها، محتوای مواجهشده با کاربر را نیز تعیین کنند.
از این منظر، رابطهای دوسویه شکل میگیرد: ما با رفتارمان الگوریتم را آموزش میدهیم و الگوریتم با انتخاب محتوایی که پیش روی ما قرار میدهد، بر رفتار بعدی ما اثر میگذارد.
این مسئله را میتوان با مفهوم هابیتوس در نظریه پیر بوردیو پیوند داد. از نظر بوردیو، سلیقه و ترجیحات افراد صرفاً انتخابهایی فردی نیستند، بلکه در بستر تجربههای اجتماعی و موقعیت افراد شکل میگیرند. فضای دیجیتال نیز به یکی از محیطهایی تبدیل شده که این ترجیحات در آن بازتولید و تقویت میشوند.
از سوی دیگر، در اندیشه میشل فوکو، قدرت فقط از طریق اجبار مستقیم اعمال نمیشود؛ بلکه میتواند از طریق نظارت، طبقهبندی و تنظیم رفتار عمل کند. الگوریتم نیز بدون آنکه مستقیماً انتخابی را به ما تحمیل کند، با تعیین اینکه چه چیزی بیشتر دیده شود، «میدان انتخاب» ما را سازماندهی میکند.
بنابراین پرسش اصلی این نیست که آیا الگوریتمها ما را میشناسند یا نه؛ بلکه این است که در چه نقطهای شناختن ما به شکلدادن به ما تبدیل میشود؟
اگر انتخابهای امروز ما دادهای برای پیشبینی انتخابهای فردایمان باشند، مرز میان «سلیقهای که خودمان ساختهایم» و «سلیقهای که در محیط دیجیتال تقویت شده» دیگر چندان روشن نخواهد بود.
در عصر الگوریتمها، شاید یکی از مهمترین اشکال سواد رسانهای این باشد که فقط نپرسیم «چه چیزی را دوست دارم؟»، بلکه بپرسیم:
«چه چیزی باعث شده این را دوست داشته باشم؟»