نگاهی جامعهشناختی به نظام ارزشیابی آموزشی
«چند گرفتی؟»
یکی از پرتکرارترین پرسشها پس از هر امتحان است. گویی یک عدد میتواند در چند ثانیه میزان یادگیری، توانایی و حتی موفقیت یک دانشآموز را مشخص کند. اما آیا واقعاً چنین است؟
نمره در ظاهر قرار است میزان یادگیری را اندازه بگیرد؛ اما از منظر جامعهشناختی، نمره فقط یک ابزار سنجش نیست. نمره بخشی از یک نظام اجتماعی است که در آن دانشآموزان رتبهبندی میشوند، فرصتها میان آنها توزیع میشود و تعریف خاصی از «دانشآموز موفق» شکل میگیرد.
نمره؛ سنجش یادگیری یا سنجش عملکرد؟
هر آزمونی فقط بخشی از تواناییهای فرد را اندازه میگیرد. دانشآموز ممکن است در حل مسئله، کار گروهی، خلاقیت، تفکر انتقادی یا برقراری ارتباط توانمند باشد، اما آزمون کتبی الزاماً همه این تواناییها را آشکار نمیکند.
بنابراین باید میان آنچه آموزش میخواهد پرورش دهد و آنچه نظام ارزشیابی اندازه میگیرد تفاوت گذاشت.
اگر دانشآموز بداند که موفقیت او عمدتاً با پاسخ درست به مجموعهای از سؤالات استاندارد سنجیده میشود، طبیعی است که رفتار یادگیری خود را نیز با همین معیار تنظیم کند.
در این حالت، پرسش اصلی از «چه چیزی را بفهمم؟» به «چه چیزی را بخوانم تا نمره بگیرم؟» تغییر میکند.
بوردیو: همه دانشآموزان از یک نقطه شروع نمیکنند
پیر بوردیو در تحلیل نظام آموزشی نشان میدهد که مدرسه میتواند در بازتولید نابرابریهای اجتماعی نقش داشته باشد.
مفهوم سرمایه فرهنگی در اینجا اهمیت ویژهای دارد. دانشآموزان با سرمایههای فرهنگی متفاوت وارد مدرسه میشوند؛ برخی از کودکی با کتاب، گفتوگوی تحلیلی، زبان رسمی و محیطهای فرهنگی متنوع بیشتر درگیر بودهاند و برخی کمتر.
وقتی مدرسه معیارهای فرهنگی خاصی را بهعنوان معیار «توانایی» یا «شایستگی» میپذیرد، ممکن است تفاوتهای ناشی از شرایط اجتماعی و خانوادگی، به شکل تفاوت در «استعداد فردی» دیده شوند.
در نتیجه، نمرهای که ظاهراً فقط عملکرد فرد را نشان میدهد، میتواند تا حدی بازتاب تفاوت در سرمایههای فرهنگی و شرایط اجتماعی نیز باشد.
این به معنای بیاعتباربودن نمره نیست؛ بلکه به این معناست که نباید آن را تصویری کامل و خنثی از توانایی فرد تصور کرد.
نمره و «برنامه درسی پنهان»
مدرسه فقط آنچه را در کتابهای درسی نوشته شده آموزش نمیدهد.
دانشآموز در مدرسه، نظم، رقابت، رعایت سلسلهمراتب، پذیرش قواعد و شیوه خاصی از ارزیابی خود و دیگران را نیز یاد میگیرد. این بخش از یادگیری را میتوان در چارچوب مفهوم برنامه درسی پنهان بررسی کرد.
وقتی دانشآموز دائماً با رتبه، معدل و مقایسه مواجه میشود، ممکن است بهتدریج یاد بگیرد ارزش تحصیلی خود را از طریق جایگاهش نسبت به دیگران ارزیابی کند.
در اینجا نمره دیگر فقط یک عدد نیست؛ تبدیل به معیاری برای مقایسه اجتماعی میشود.
«من چند شدم؟»
گاهی مهمتر از این سؤال میشود که:
«من چه چیزی یاد گرفتم؟»
مسئله نمره نیست؛ انحصار نمره است
نمیتوان گفت نظام آموزشی بدون ارزشیابی امکانپذیر است. هر نظام آموزشی برای شناخت میزان پیشرفت یادگیرندگان به ابزارهای سنجش نیاز دارد.
مسئله زمانی ایجاد میشود که یک عدد، نماینده تمام ابعاد یادگیری انسان شود.
اگر نمره در کنار مشاهده، پروژه، فعالیت گروهی، حل مسئله، مشارکت، خودارزیابی و سنجش فرایند یادگیری قرار گیرد، میتواند اطلاعات ارزشمندی ارائه کند.
اما اگر تنها معیار موفقیت باشد، آموزش به سمت چیزی حرکت میکند که قابل اندازهگیری است؛ نه لزوماً چیزی که از نظر تربیتی مهمتر است.
شاید باید سؤال را تغییر دهیم
به جای اینکه فقط بپرسیم:
«چند گرفتی؟»
شاید بهتر باشد بپرسیم:
«چه چیزی یاد گرفتی؟»
این تغییر کوچک در پرسش، در واقع یک تغییر بزرگ در نگاه ما به آموزش است.
نمره میتواند عملکرد دانشآموز را در یک موقعیت مشخص نشان دهد؛ اما نمیتواند بهتنهایی میزان کنجکاوی، خلاقیت، تفکر انتقادی، سرمایه فرهنگی، شرایط خانوادگی یا ظرفیت رشد او را اندازه بگیرد.
بنابراین شاید مسئله اصلی این نباشد که «نمره خوب است یا بد».
مسئله این است که چه چیزی را اندازه میگیریم، چگونه اندازه میگیریم و سپس با نتیجه آن چه میکنیم.
زیرا هر نظام ارزشیابی، در کنار سنجش دانشآموز، تصویری از این پرسش نیز ارائه میدهد:
«از نظر این جامعه، یادگیریِ ارزشمند دقیقاً چیست؟»
نگاهی جامعهشناختی به نظام ارزشیابی آموزشی
«چند گرفتی؟»
یکی از پرتکرارترین پرسشها پس از هر امتحان است. گویی یک عدد میتواند در چند ثانیه میزان یادگیری، توانایی و حتی موفقیت یک دانشآموز را مشخص کند. اما آیا واقعاً چنین است؟
نمره در ظاهر قرار است میزان یادگیری را اندازه بگیرد؛ اما از منظر جامعهشناختی، نمره فقط یک ابزار سنجش نیست. نمره بخشی از یک نظام اجتماعی است که در آن دانشآموزان رتبهبندی میشوند، فرصتها میان آنها توزیع میشود و تعریف خاصی از «دانشآموز موفق» شکل میگیرد.
نمره؛ سنجش یادگیری یا سنجش عملکرد؟
هر آزمونی فقط بخشی از تواناییهای فرد را اندازه میگیرد. دانشآموز ممکن است در حل مسئله، کار گروهی، خلاقیت، تفکر انتقادی یا برقراری ارتباط توانمند باشد، اما آزمون کتبی الزاماً همه این تواناییها را آشکار نمیکند.
بنابراین باید میان آنچه آموزش میخواهد پرورش دهد و آنچه نظام ارزشیابی اندازه میگیرد تفاوت گذاشت.
اگر دانشآموز بداند که موفقیت او عمدتاً با پاسخ درست به مجموعهای از سؤالات استاندارد سنجیده میشود، طبیعی است که رفتار یادگیری خود را نیز با همین معیار تنظیم کند.
در این حالت، پرسش اصلی از «چه چیزی را بفهمم؟» به «چه چیزی را بخوانم تا نمره بگیرم؟» تغییر میکند.
بوردیو: همه دانشآموزان از یک نقطه شروع نمیکنند
پیر بوردیو در تحلیل نظام آموزشی نشان میدهد که مدرسه میتواند در بازتولید نابرابریهای اجتماعی نقش داشته باشد.
مفهوم سرمایه فرهنگی در اینجا اهمیت ویژهای دارد. دانشآموزان با سرمایههای فرهنگی متفاوت وارد مدرسه میشوند؛ برخی از کودکی با کتاب، گفتوگوی تحلیلی، زبان رسمی و محیطهای فرهنگی متنوع بیشتر درگیر بودهاند و برخی کمتر.
وقتی مدرسه معیارهای فرهنگی خاصی را بهعنوان معیار «توانایی» یا «شایستگی» میپذیرد، ممکن است تفاوتهای ناشی از شرایط اجتماعی و خانوادگی، به شکل تفاوت در «استعداد فردی» دیده شوند.
در نتیجه، نمرهای که ظاهراً فقط عملکرد فرد را نشان میدهد، میتواند تا حدی بازتاب تفاوت در سرمایههای فرهنگی و شرایط اجتماعی نیز باشد.
این به معنای بیاعتباربودن نمره نیست؛ بلکه به این معناست که نباید آن را تصویری کامل و خنثی از توانایی فرد تصور کرد.
نمره و «برنامه درسی پنهان»
مدرسه فقط آنچه را در کتابهای درسی نوشته شده آموزش نمیدهد.
دانشآموز در مدرسه، نظم، رقابت، رعایت سلسلهمراتب، پذیرش قواعد و شیوه خاصی از ارزیابی خود و دیگران را نیز یاد میگیرد. این بخش از یادگیری را میتوان در چارچوب مفهوم برنامه درسی پنهان بررسی کرد.
وقتی دانشآموز دائماً با رتبه، معدل و مقایسه مواجه میشود، ممکن است بهتدریج یاد بگیرد ارزش تحصیلی خود را از طریق جایگاهش نسبت به دیگران ارزیابی کند.
در اینجا نمره دیگر فقط یک عدد نیست؛ تبدیل به معیاری برای مقایسه اجتماعی میشود.
«من چند شدم؟»
گاهی مهمتر از این سؤال میشود که:
«من چه چیزی یاد گرفتم؟»
مسئله نمره نیست؛ انحصار نمره است
نمیتوان گفت نظام آموزشی بدون ارزشیابی امکانپذیر است. هر نظام آموزشی برای شناخت میزان پیشرفت یادگیرندگان به ابزارهای سنجش نیاز دارد.
مسئله زمانی ایجاد میشود که یک عدد، نماینده تمام ابعاد یادگیری انسان شود.
اگر نمره در کنار مشاهده، پروژه، فعالیت گروهی، حل مسئله، مشارکت، خودارزیابی و سنجش فرایند یادگیری قرار گیرد، میتواند اطلاعات ارزشمندی ارائه کند.
اما اگر تنها معیار موفقیت باشد، آموزش به سمت چیزی حرکت میکند که قابل اندازهگیری است؛ نه لزوماً چیزی که از نظر تربیتی مهمتر است.
شاید باید سؤال را تغییر دهیم
به جای اینکه فقط بپرسیم:
«چند گرفتی؟»
شاید بهتر باشد بپرسیم:
«چه چیزی یاد گرفتی؟»
این تغییر کوچک در پرسش، در واقع یک تغییر بزرگ در نگاه ما به آموزش است.
نمره میتواند عملکرد دانشآموز را در یک موقعیت مشخص نشان دهد؛ اما نمیتواند بهتنهایی میزان کنجکاوی، خلاقیت، تفکر انتقادی، سرمایه فرهنگی، شرایط خانوادگی یا ظرفیت رشد او را اندازه بگیرد.
بنابراین شاید مسئله اصلی این نباشد که «نمره خوب است یا بد».
مسئله این است که چه چیزی را اندازه میگیریم، چگونه اندازه میگیریم و سپس با نتیجه آن چه میکنیم.
زیرا هر نظام ارزشیابی، در کنار سنجش دانشآموز، تصویری از این پرسش نیز ارائه میدهد:
«از نظر این جامعه، یادگیریِ ارزشمند دقیقاً چیست؟»