🌱 فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ 🌱
مباهله به معنای لعن کردن است؛ «بهله الله» یعنی خدا او را لعنت کند. مبدع مباهله رسولالله صلیاللهعلیهوآله بود و پیش از آن چنین رسمی وجود نداشت. این واقعه در ماجرای گفتوگوی پیامبر با مسیحیان نجران رخ داد و در آن حقایق فراوانی برای صاحبان خرد و اندیشه نهفته است.
آنگاه که پیامبر به آنان نامه نوشت و دعوت به اسلام کرد، حدود شصت نفر از علمای نجران به مدینه آمدند تا حقیقت امر روشن شود. میان آنان گفتوگویی درگرفت و پیامبر توحید را عرضه کرد. آنان گفتند: ما نیز موحدیم. پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله نقص توحید آنان را که به اقانیم ثلاثه معتقد بودند آشکار ساخت و فرمود خدا پدر کسی نیست و عیسی نه فرزند خداست و نه خودِ خدا.
آنان گفتند: عیسی مردگان را زنده میکند، بیماران را شفا میدهد و در تولدش از حضرت مریم پدری نداشت، پس پدرش خداست. پیامبر فرمود: اگر چنین باشد، آدم که نه پدر داشت و نه مادر، سزاوارتر است که فرزند خدا خوانده شود. چنانکه قرآن میفرماید:
«إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ» (آلعمران، ۵۹).
آنان ندانستند آن روحالقدسی که در آیه «فَنَفَخْنَا فِيهَا مِن رُّوحِنَا» آمده است، شأنی از شئون پیامبر خاتم است و آن حضرت با روحالقدس پیوندی والا دارد، بلکه مرتبهای برتر از آن. همچنین ندانستند که احیای مردگان و شفای بیماران، در میان صاحبان انفاس قدسی امری شگفت و بیسابقه نیست.
حبذا آن می که هرکس مست اوست
خلقت اشیاء مقام پست اوست
و نیز ندانستند که عیسی و آدم، هر دو در فردیت مشترکند و خلقتشان توالدی نبوده، بلکه تولدی است؛ و هر دو بنده خدایند. آدم پدر جسمانی انسانهاست و حضرت خاتم پدر روحانی آنان؛ چنانکه فرمود: «أنا و علی أبوا هذه الأمة».
آنان درنیافتند که آن «نا» در «فَنَفَخْنَا» همان حقیقتی است که در «کلّنا محمد» تجلی دارد؛ و دمنده در صور هستی جز دمدمه محمدی نیست که به شأن اسرافیلی خویش، دم به دم در صور بیانتها میدمد و موجودات از قبر عدم به صحرای وجود برمیخیزند؛ بار دیگر میدمد و میمیرند و به گونهای دیگر زنده میشوند. این اماته و احیاء در سراسر هستی جاری است:
«يُحْيِي وَيُمِيتُ وَيُمِيتُ وَيُحْيِي».
چون عقل از حرکت بازماند، ایمان در معرض زوال قرار میگیرد؛ از اینرو پیامبر رحمت، رحمت خویش را از مجرای جلال آشکار ساخت. هنگامی که مسیحیان نجران دعوت به حق را نپذیرفتند، رسول خدا آنان را به مباهله فراخواند. پذیرفتند و قرار شد فردای آن روز در بیرون مدینه هر گروه با نزدیکترین کسان خود حاضر شوند.
صبحگاهان، پیامبر صلیاللهعلیهوآله با عزیزترینِ اهل خویش آمد: حضرت فاطمه بنت رسولالله، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، و دو نور دیدهاش امام حسن و امام حسین علیهماالسلام. حارثه بن علقمه، بزرگ مسیحیان، چون این چهرهها را دید گفت: «من صورتهایی را میبینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جای برکند، بیگمان کنده خواهد شد.» سپس به همراهانش گفت: بازگردید و مباهله نکنید؛ که اگر چنین کنیم حتی یک تن از ما زنده نخواهد ماند. بدینسان از مباهله منصرف شدند و شروط پیامبر را پذیرفتند.
بدان که پیامبر رحمت با قوم عیسی از سر رحمت رفتار کرد. اگر با غیر این چهرههای پاک به میدان میآمد، مباهله واقع میشد؛ زیرا امت، برای مسیحیان حجابی میشد و خورشید حقیقت در پس ابر کدورت پنهان میماند. اما پیامبر با کسانی آمد که خود حقیقت بودند و آفتاب، دلیل آفتاب.
مسیحیان حقیقت را بیپرده دیدند و عقب نشستند. پیامبر با اهلبیت خویش نام عیسی را زنده نگاه داشت، زیرا عیسی و همه انبیا اطوار وجودی اویند. و فرمود اگر مباهله واقع میشد، همه آنان هلاک میشدند و حتی ممکن بود به مسخ دچار گردند. با این همه، او با رحمت خویش با قوم عیسی رفتار کرد؛ چنانکه خداوند فرمود:
«وَما أَرْسَلْناكَ إِلّا رَحْمَةً لِلعالَمين».
در ماجرای مباهله، امیرالمؤمنین علیهالسلام در آیه «أنفسنا» به منزله جان پیامبر معرفی شد؛ حضرت فاطمه سلاماللهعلیها در مقام «نسائنا» و حسنین علیهماالسلام به عنوان «أبنائنا». اهلبیت پیامبر پس از امام حسین نیز از نسل همین دو امام هماماند.
از همین رو، همه مسلمانان ـ شیعه و سنی ـ اصل این واقعه را با همین کیفیت نقل کردهاند؛ واقعهای که در آن علی علیهالسلام به منزله جان پیامبر شناسانده شد.
«این یادداشت با استفاده از مطالب منتشرشده در رسانه معاونت فرهنگی و دانشجویی دانشگاه ارومیه (مفدا) تدوین و با اندکی ویرایش ادبی بازنشر شده است.»
🌱 فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ 🌱
مباهله به معنای لعن کردن است؛ «بهله الله» یعنی خدا او را لعنت کند. مبدع مباهله رسولالله صلیاللهعلیهوآله بود و پیش از آن چنین رسمی وجود نداشت. این واقعه در ماجرای گفتوگوی پیامبر با مسیحیان نجران رخ داد و در آن حقایق فراوانی برای صاحبان خرد و اندیشه نهفته است.
آنگاه که پیامبر به آنان نامه نوشت و دعوت به اسلام کرد، حدود شصت نفر از علمای نجران به مدینه آمدند تا حقیقت امر روشن شود. میان آنان گفتوگویی درگرفت و پیامبر توحید را عرضه کرد. آنان گفتند: ما نیز موحدیم. پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله نقص توحید آنان را که به اقانیم ثلاثه معتقد بودند آشکار ساخت و فرمود خدا پدر کسی نیست و عیسی نه فرزند خداست و نه خودِ خدا.
آنان گفتند: عیسی مردگان را زنده میکند، بیماران را شفا میدهد و در تولدش از حضرت مریم پدری نداشت، پس پدرش خداست. پیامبر فرمود: اگر چنین باشد، آدم که نه پدر داشت و نه مادر، سزاوارتر است که فرزند خدا خوانده شود. چنانکه قرآن میفرماید:
«إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ» (آلعمران، ۵۹).
آنان ندانستند آن روحالقدسی که در آیه «فَنَفَخْنَا فِيهَا مِن رُّوحِنَا» آمده است، شأنی از شئون پیامبر خاتم است و آن حضرت با روحالقدس پیوندی والا دارد، بلکه مرتبهای برتر از آن. همچنین ندانستند که احیای مردگان و شفای بیماران، در میان صاحبان انفاس قدسی امری شگفت و بیسابقه نیست.
حبذا آن می که هرکس مست اوست
خلقت اشیاء مقام پست اوست
و نیز ندانستند که عیسی و آدم، هر دو در فردیت مشترکند و خلقتشان توالدی نبوده، بلکه تولدی است؛ و هر دو بنده خدایند. آدم پدر جسمانی انسانهاست و حضرت خاتم پدر روحانی آنان؛ چنانکه فرمود: «أنا و علی أبوا هذه الأمة».
آنان درنیافتند که آن «نا» در «فَنَفَخْنَا» همان حقیقتی است که در «کلّنا محمد» تجلی دارد؛ و دمنده در صور هستی جز دمدمه محمدی نیست که به شأن اسرافیلی خویش، دم به دم در صور بیانتها میدمد و موجودات از قبر عدم به صحرای وجود برمیخیزند؛ بار دیگر میدمد و میمیرند و به گونهای دیگر زنده میشوند. این اماته و احیاء در سراسر هستی جاری است:
«يُحْيِي وَيُمِيتُ وَيُمِيتُ وَيُحْيِي».
چون عقل از حرکت بازماند، ایمان در معرض زوال قرار میگیرد؛ از اینرو پیامبر رحمت، رحمت خویش را از مجرای جلال آشکار ساخت. هنگامی که مسیحیان نجران دعوت به حق را نپذیرفتند، رسول خدا آنان را به مباهله فراخواند. پذیرفتند و قرار شد فردای آن روز در بیرون مدینه هر گروه با نزدیکترین کسان خود حاضر شوند.
صبحگاهان، پیامبر صلیاللهعلیهوآله با عزیزترینِ اهل خویش آمد: حضرت فاطمه بنت رسولالله، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، و دو نور دیدهاش امام حسن و امام حسین علیهماالسلام. حارثه بن علقمه، بزرگ مسیحیان، چون این چهرهها را دید گفت: «من صورتهایی را میبینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جای برکند، بیگمان کنده خواهد شد.» سپس به همراهانش گفت: بازگردید و مباهله نکنید؛ که اگر چنین کنیم حتی یک تن از ما زنده نخواهد ماند. بدینسان از مباهله منصرف شدند و شروط پیامبر را پذیرفتند.
بدان که پیامبر رحمت با قوم عیسی از سر رحمت رفتار کرد. اگر با غیر این چهرههای پاک به میدان میآمد، مباهله واقع میشد؛ زیرا امت، برای مسیحیان حجابی میشد و خورشید حقیقت در پس ابر کدورت پنهان میماند. اما پیامبر با کسانی آمد که خود حقیقت بودند و آفتاب، دلیل آفتاب.
مسیحیان حقیقت را بیپرده دیدند و عقب نشستند. پیامبر با اهلبیت خویش نام عیسی را زنده نگاه داشت، زیرا عیسی و همه انبیا اطوار وجودی اویند. و فرمود اگر مباهله واقع میشد، همه آنان هلاک میشدند و حتی ممکن بود به مسخ دچار گردند. با این همه، او با رحمت خویش با قوم عیسی رفتار کرد؛ چنانکه خداوند فرمود:
«وَما أَرْسَلْناكَ إِلّا رَحْمَةً لِلعالَمين».
در ماجرای مباهله، امیرالمؤمنین علیهالسلام در آیه «أنفسنا» به منزله جان پیامبر معرفی شد؛ حضرت فاطمه سلاماللهعلیها در مقام «نسائنا» و حسنین علیهماالسلام به عنوان «أبنائنا». اهلبیت پیامبر پس از امام حسین نیز از نسل همین دو امام هماماند.
از همین رو، همه مسلمانان ـ شیعه و سنی ـ اصل این واقعه را با همین کیفیت نقل کردهاند؛ واقعهای که در آن علی علیهالسلام به منزله جان پیامبر شناسانده شد.
«این یادداشت با استفاده از مطالب منتشرشده در رسانه معاونت فرهنگی و دانشجویی دانشگاه ارومیه (مفدا) تدوین و با اندکی ویرایش ادبی بازنشر شده است.»